تبليغاتX
کوکما kookma
مقاله علمي ،‌فرهنگي ،‌ اجتماعي ،‌حرف دل،‌فناوري اطلاعات،‌IT،عشق، ايمان ، موعود ،

سلام

امروز ۱۰ تیرماه ۱۳۸۹ اومدم یه خبر بدم من دارم نی نی دار می شم.

خدا نیگرش داره برام ایشالله

امیدوارم همه اونایی که دلشون نی نی میخواد نصیبشون بشه. آمین...

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 9:47 | لینک  | 

سلام وارث تنهای بی نشانی ها/ خدای بیت غزل های آسمانی ها

نیامدی و کهنسال ها یمان مردند/ درآستانه مرگ اند نوجوانی ها

چقدر تهمت ناجور بارمان کردند / چقدر طعنه که : " دیوانه ها ! روانی ها!

کسی برای نجات شما نمی آید/ کسی نمی رسد از پشت ندبه خوانی ها"

مسیح آمدنی ! سوشیانس! ای موعود !/تو - هرکه هستی از آن سوی مهربانی ها!

بگو به حرف بیایند مردگان سکوت / زبان شوند و بگویند بی زبانی ها

هنوز پنجره ها باز می شوند و هنوز/تهی است کوچه از آواز شادمانی ها

و زرد می شوند و دانه دانه می افتند/ کنار پنجره ها برگ شمعدانی ها

شعری از خانم پانته آ صفایی)روزنامه جام جم ۱۱/۱۲/۸۸

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 11:13 | لینک  | 

سلام

نمی دونم به فال اعتقاد دارین یا نه؟

از اونایی هستین که همیشه دنبال فال ماه تولدتون می گردین

تو خیابون فال حافظ می خرید  یا همیشه می گید ما فالمون رو دیدیم یا خلاصه

من می گم یه وقتایی که آدم به یه چیز خاصی فکر می کنه یا دوست داره دربارش

بدونه انگار دنیا می خواد

یجورایی بهت یه نشونه بده نمی دونم واستون پیش اومده یانه واسه من آره

مثلا در مورد یه کاری شک دارم که انجام بدم یا نه  یدفعه رو دیوار یه مدرسه یا بالای یه صفحه نیازمندیهای

همشهری یا مجری تلویزیون یه متن یا شعری رو می خونه که انگار واسه توست

حالا همه این وراجیا رو کردم که بگم می خوام از این به بعد هر موقع اومدم اینجا یه

جمله ای که اینطوری برام پیش اومده رو بنویسم شاید شمایی که یکهویی سر به این

 صفحه می زنید هم  می بایست این جمله رو  می خوندین والا اینجا چیکار میکردین؟!

آخه بعید می دونم چیزی بی دلیل پیش بیاد!

 

***********خدا بدقولی نمی کنه!  **************

 

راستی میلاد آخرین پیامبر خدا مبارک!

میلاد امام جعفر صادق(ع) مبارک!

اینکه می گیم مبارک یعنی چی؟ به نظر من یعنی ایشاا... امروز بهت خوش

 بگذره به یمن این مناسبت . ایشاا... عیدی بگیری

 

 

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 12:18 | لینک  | 

اسلام برای نجات اومد

سلام

می خوام یه مسابقه بزارم (من کی باشم که بخوام اینکارو بکنم ؟!

جایزه هم داره ها

سوال اینه که : چرا خدا تو قرآن فرموده : "لا دین الا اسلام "

" دینی نیست  بجز اسلام  "

پس مسیحیت یهودیت و... بقیه چی؟  اصلاً وجود دارند ؟ 

آیا اسلام  دین برتر؟ یا فقط همین یه دین هست؟

مهم نیست که شما دوست عزیز مسلمونی یا نه می تونی شرکت کنی

 

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 11:17 | لینک  | 

gool nakhorim elahi

سلام

یروزی یه دختر با مادرش دعواش شد یعنی حرفشون شد خلاصه بینشون شکرآب شد دختر زد بیرون

رفت پیش خانم همسایه ناگفته نماند که این خانم همسایه با مادر دختر قهر بودن یجورایی دشمن بودن

این خانم محترم همسایه که  دید دختر غمگین اومده بیرون از خونه کنجکاویش گل کرد شایدم خوشحال بود

که دختر باصطلاح دشمنش ناخوش احوال شده . دخترک بعد از سلام ( که مامانش گفته بود اون زن خوبی

نیست باهاش حرف نزن هیچ موقع تا حالا خوب مارو نخواسته ) شروع کرد به گله کردن از مادرش !

اونم پیش کی ؟ خلاصه هی بد گفت ( نادون بود تو مقعیت بدی بود فکر می کرد دیگه مادرش دوسش نداره

نمی دونست که مادر هیچ موقع بد اونو نمیخواد با اینکه بارها بهش ثابت شده بود! بزرگش کرده بود)

اون خانم  موزی همسایه از این فرصت سو استفاده کرد دخترک رو بغل گرفت ( خدا از دلش خبر داشت!)

گفت تو بی خیال مادرت شو اون دیگه به تو اهمیت نمی ده نهار بیا خونه ما بهت عروسکم می دما!

نباید اینطور می شد نه ؟  به نظر شما کار خوبی کرد این دخترک ناقلا ؟ 

دشمن آدم همیشه منتظر یه فرصت که ببینه تو با دوستات یا با دوستدارانت چپ افتادی اونوقت که نه از سر

دوستی که از سر انتقام یا فرصت طلبی نهایت سعیش رو می کنه و میونه دوستها رو بهم می زنه

اصلا صلاح هست که آدم شکایت عزیزش رو دوستش رو ببر پیش غریبه ؟؟؟

مامان این دخترک چه حالی می شه ؟؟

شاید دخترش رو ببخشه اما نیشخند دشمنش یادش نمی ره !

اون دخترک نادون بود ما که نیستیم !!!!!!!!

 

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 10:57 | لینک  | 

love

سلام

این که عشق برتر است یا دوست داشتن نمی دونم ولی مطمئنم اگه کسی رو دوست داشته باشیم در حد عشق اونوقت هر کاری از دستمون بر میاد البته اگه به معشوقش ضرر نزنه فکرش رو کن اگه معشوق آدم از آدم یه کاری رو بخواد که به نظر دور از عقل بیاد یا خلاف عرف باشه ممکن که عاشق انجامش نده ؟؟؟ نه

اصلا به این موضوع که آیا این کار درست هست یا نه فکر نمی کنه آخه از راه دل می ره نه عقل !

اشکالی داره ؟؟

از نظر عاشق نه تاو قتی که عاشق باشه

ممکن اون کار بهش ضرر بزنه واسه جونش واسه آبروش خطر داشته باشه اما این در صورتیه که عشق یطرفه باشه یعنی معشوق یدونه باشه و عاشق یدونه

اما اگه هر دو همدیگه رو دوست داشته باشند هیچ موقع بهم ضرر نمی زنن اصلا بد هم رو نمی خوان

هرگز کاری که اون دوست نداره انجام نمی ده حتی اگه همه بگن انجام بده یا چه می دونم مد بشه رسم بشه

دنبال دلیل واسه خواسته های معشوقش نمی گرده فقط می گه چشم

وای چه لذتی دراه وقتی  کاری که ازت خواسته و انجام دادی و می دونی که راضیه!

عبادت یعنی عشق

حالا اگه ما عاشق خدا باشیم ..........!

 

می دونیم که اون کاری که به ضرر ماست از ما نمی خواد هیچی رو هم واسه خودش نمی خواد

چرا نمی گیم چشم !؟!

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 13:19 | لینک  | 

به سفیدی برف سوگند

خدا کنه برف بیاد

ولی سر نخوریم

اگه چند سال پیش تو یه روز برفی یا شب برفی رفتی سر سره بازی با لاستیک یا آدمبرفی ساختی

برف بازی کردی گوله برف خورده تو دماغت خلاصه خیلی بهت خوش گذشته باشه طوری که هیچ موقع یادت

نره خاطره اون روز یا شب رو و تمام کسایی که با هامون بودن .....

تو بهتر زندگی کن مثل برف

حالا فرض کن امسال که برف اومد خدای نکرده خوردی زمین بدجور ایشاا... دشمنت بعد یجاش بشکنه یا...

خلاصه اتفاق تلخی بیفته ........

امکان داره خاطره خوب اون سال محو بشه ؟؟؟!!!!!

بنظر من نه .

یه اتفاق خوب یه اتفاق بزرگ هرگز از بین نمی ره

به سیاهی شب سوگند

 

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 12:7 | لینک  | 

 

این برای توبه نام ایزد دانای یکتا

به نظر شما بهترین راه تشکر از یه هدیه چیه یا اصلا چجور چیزایی تشکر داره ؟

یه کارت هدیه ؟ طلا؟ کارت پستال؟ اسب؟!!

ماشین ؟ خونه ؟!!

تازه اصلا اگه ماکاری نکرده باشیم که لایق هدیه باشیم چی ؟

باید خیلی تشکر کنیم نه؟

باید جبران کنیم فکر کنم

 شاید  یجورایی طرف رو راضی کنیم ( تا بازم از اینکارا بکنه )!

حکمت الهی

اگه یه نفر خدای نکرده تو تصادف یا یه بیماری عضویش خراب بشه یا از دست بره طوری که

با اهداء عضو بشه بهش کمک کرد اونوقت اون باید چجوری قدردانی کنه ؟

به احتمال زیاد هم اهداکننده از این دنیا رفته ( مگر اینکه کلیه داده باشده)

می شه از خونوادش تشکر کرد مثلا اگه چشم داده باهاش چیزای خوب دید از بدی چشم پوشید

باید فکر کرد طرف دوست داره ما با این هدیه اش چکار کنیم به هر حال متوجه می شه دیگه

..................

....................

.................................

از خالقمون چطور تشکر کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی سخت چون هدیه هاش بیشمار ه    

حتی اگه هیچ چیز دنیایی نداری پول و....        بازم خوب فکر کن ببین چیا داری

چشم گوش زبون پا ... اوووووووووه قصد ندارم همشو بگم .

حق خالقمون رو ناحق نکنیم.

مرسی

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 14:56 | لینک  | 

to agahi faghat

سلام

یه وقتایی حقیقت مثل روز روشن و همه می فهمن که حق با کیه اما یه وقتایی نه مخصوصا مواقع حساس

فکر می کنی اگه اشتباهی حق رو به کسی بدیم واز کسی بگیریم جبران شدنیه ؟ خوب البته بستگی به حق داره شاید پولی باشه یا... که جبران می شه یوقتایی هم نه ...!

مثلاْ فکر کن کسی می تونه خورشید رو انکار کنه و بگه که خورشید وجود نداره یا اون نیست که همه جا رو روشن می کنه ؟! اگه قبلنا بود می گفتم نه امکان نداره کسی به خودش همچین اجازه ای رو نمی ده اما این روزا همه چی ممکن شده ! 

to midooni o bas

یه عاقلی گفته اگه به یه بنده خدایی از اول تولدش گوجه کال بدی و هیچ جوری غیر از گوجه کال و سبز گوجه دیگه ای نبینه بعد چند سال ازش بپرسی گوجه دیدی ؟ خوب مسلماْ می گه آره هم دیدم هم خوردم و دقیقا می دونم چیه و مثل روز برام روشن که گوجه چه خصوصیات ظاهری و .. داره !

اما

وقتی گوجه واقعی ورسیده رو بهش نشون بدی حتماْ اول انکار می کنه ومی گه این گوجه نیست میوه دیگه ایه .  ولی وقتی خورد و دید بقیه آدما به اون هم می گن گوجه قبول می کنه اون چیزی که فکر میکرد عین حقیقت  حقیقت نبود البته اگه آدمی باشه که گوش شنیدن وقلب قبول حقیقت رو داشته باشه!

ولی آدم از کجا بدونه که چیزی که این لحظه می بینه ومی شنوه و باور داره همون چیز درست ؟ من فکر می کنم باید اون شخصی که گوجه اولیه رو نشونمون میده آدم درستی باشه و از بابت راستگوییش و علمش به حقیقت مطمئن باشیم . درست می گم؟

 

ya  ferestadeye bar hagh بهتر نیست وقتی از حقیقت مطمئن نیستیم سکوت کنیم ؟  والسلام .

 

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 13:38 | لینک  | 

به اندازه کافی بخواب تا وقتی بیداری خواب نباشی!

 

حمید مصدق خرداد 1343″

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت  ............  ! 

 

نوشته شده توسط tahereh در ساعت 12:6 | لینک  |